فرهاد تجري درگفتگوي اختصاصي با نسيم غرب؛
کارنامه مدیریت استان قابل دفاع است
غفوری انگیزه ای برای ماندن ندارد
![]()
گروه سياسي، سروش اعظمي: فرهاد تجري رامي توان جزو نمايندگان فعال استان کرمانشاه محسوب کرد.تجري نماينده مردم شهرستانهاي قصرشيرين، سرپل ذهاب وگيلانغرب، نايب رييس کميسيون قضايي مجلس شوراي اسلامي و عضو هيئت تطبيق مصوبات دولت مي باشد.
وي درسال1347 دريکي از روستاهاي حوزه انتخابيه خود متولد ودر خانواده اي متوسط به تحصيل مشغول شد. از جمله سوابق فرهاد تجري مي توان به سرپرستي دادسراي سقز و بانه، مسئول شعب 8و10 دادگستري کرمانشاه، رياست دادگستري شهرستان قصرشيرين، معاونت دادگاههاي عمومي و انقلاب کرمانشاه اشاره نمود.وي همچنين تدريس در دانشگاههاي استان کرمانشاه را در کارنامه خود دارد.
در روزهاي آغازين فصل پاييز( 3مهرماه) ميزبان نماينده مردم شهرستانهاي قصرشيرين، سرپل ذهاب و گيلانغرب درخانه ملت بوديم و گفتگويي رادر خصوص وضعيت شهرستانهاي حوزه انتخابيه ، وضعيت اموراجرايي استان وعملکرد مديريت استان داشتيم که در ادامه مي آيد:
*به عنوان اولين سئوال بفرماييد که وضعيت آماربيکاري استان به کجارسيد وآمار اعلام شده تا چه حد به واقعيت نزديک است با توجه به اينکه قرارشده کميته ي ويژه اي از جانب رئيس جمهور براي بررسي اين موضوع به کرمانشاه اعزام شود ؟
دردولت قبل مرکز آمار ايران باتباني با استاندار وقت با مراجعه به دو نقطه ( شهرک صنعتي و هوانيروز) که هيچگونه فردبيکاري درآن مکانها وجود نداشت نسبت به اخذ آمار اقدام و متاسفانه آمار بيکاري را پايين اعلام کرده بودند.
درموردآمار بيکاري استان نيز که اخيراً اعلام شده ابتدا براي خود نمايندگان نيز غير قابل باور بود اما پس از بررسي ميزان پرداختي بيمه ها و پارامترهاي ديگر در اين خصوص به اين نتيجه رسيديم که روند اخذ آمار بيکاري در استان کرمانشاه تا حدودي درست بوده ودر نشستي که ما نمايندگان استان اخيراً با استاندار داشتيم استاندارکرمانشاه در اين رابطه توضيحات قانع کننده اي ارائه کرد اما با وجود همه اين تواصيف بازهم احساس مي کنيم واقعيت امر با ميزان آمار اعلام شده متفاوت است.
ادامه مطلب
اون روزی که برای کمیسیون به بیمارستان امام رضا (ع) رفتم شاید هیچ وقت این فکر را نمی کردم که ، رد شوم ، بله من در کمیسیون پزشکی رد شدم و تمام ذهنو و فکرم مشغول این سربازی ... بود . من باید به خدمت سربازی می رفتم ، تا اینکه به خدا توکل کردم و به او امید و دل بستم. از طرفی برای ورود به دانشگاه و یا امریه هم باید غیبت نداشته باشی که من داشتم ..
و اما بعد ...
یه روز برای دیدن یکی از دوستانم به خونه او رفته بودم، وقتی قضیه را برایش تعریف کردم گفت که من در حوزه آشنا دارم و کار غیبتت را درست می کنم . متاسفانه وقتی به حوزه رفتیم دوست او هم از شانس بد من بازنشست شده بود ، یک لحظه در درون خود به خدا توکل کردم و از ته دل از او کمک خواستم ، به طبقه پایین آمدم و از متصدی آن قسمت پرسیدم که آیا من حتی نمی توانم به دانشگاه هم بروم و ادامه تحصیل دهم ، او با باز کردن پوشه ای که بخشنامه های زیادی در آن بود قلب من را هم باز کرد ، به من گفت متولد چندی؟ و من در جواب ۶۵ ! خلاصه آقای مقصودی به من گفت که متولدین ۶۵و۶۶ می توانند در صورت قبولی در دانشگاه به ادامه تحصیل بپردازند و ...امیداواری من ...
|
ماجرای وزير بهداشت وخبرنگاران در كرمانشاه | |
|
دكتر كامران باقري لنكراني ، وزير بهداشت ، درمان و آموزش پزشكي كه براي شركت در اجلاس روساي دانشگاههاي سراسر كشور به كرمانشاه سفر كرده بود ، در نشست مطبوعاتي كه با خبرنگاران داشت به آنها پاسخهاي سربالا یی داد. وزيربهداشت در جواب به برخي سوالات خبرنگاران گفت : شما ناشي هستيد ،اين سوال را قبلا پاسخ داده ام ،جواب شما را ديروز داده ام و … اين نشست مطبوعاتي پس از چندين بار تغيير در زمان و ساعت برگزاري آن در مكاني برگزار شد كه هيچ شباهتي به سالن كنفرانس مطبوعاتي نداشت و حضور افراد ناشناس فراواني كه خبرنگار هم نبودند ، جالب توجه بود. | |
هفت سال است که نخوابیده ام

هر روز صبح بساط دستفروشي خود را در كنار ديوار سفيدبانك صادرات چهارراه سي متري پهن مي كند. شانه،ناخن گير، پريز برق و ... وسايلي است كه يك جانباز 55 درصدي كه 10 سال از عمر خود را نيز درزندانهاي رژيم بعثي عراق زير شكنجههاي سخت نيروها عراقي گذرانده است بر روي گوني سفيدي پهن كرده؟! و مخارج زندگي خود را تامين مي كند. كاكا محمدي 50 ساله پدر چهار فرزند است او دراوايل جنگ در سال 1359 به اسارت درمي آيد و در دوران اسارت نيز به دليل شكنجه هاي فراوان به درجه جانبازي نائل مي گردد.
در هنگام گفتگو با او چندين بار صحبتهايش قطع مي شود تنگي نفس دارد او مي گويد خيلي كم غذا ميخورم.
خيلي خوش برخورد و بشاش بود هر چند كه از لحاظ روحي و رواني جانباز شده بود اما هيچ كس اين احساس را نمي كرد و به همه سئوالاتم پاسخ گفت. »آقا اين ناخن گير چنده،50 تومان« »آقا اين شانه چند قيمته ، 200 تومان« و ... اينها صحنه هايي بود كه چندين بار گفتگوي ما را قطع مي كرد.
گفتگوي ما را با كسي در ادامه بخوانيد كه حدود 7 سال است پلكهاي خودرا روي هم نگذاشته و نخوابيده است:
ادامه مطلب
اولین دوره آموزش روزنامه نگاری در کرمانشاه ۲۰/۵/۸۵ پس از پنج هفته به کار خود پایان داد.هر چند جا دارد از متولیان برگزار کننده این دوره از کلاسها بخصوص خانه مطبوعات کرمانشاه تقدیر و تشکر کنم اما این دوره از کلاسها یکسری معایب و مشکلات را نیز داشت که از جمله آن میتوان به مکان و زمان نامناسب و همچنین عدم برنامه ریزی مناسب در خصوص تقدم برگزاری این دوره از کلاسها اشاره کرد. در رابطه با نحوه برگزاری و سطح کمی و کیفی این دوره از کلاسها هفته آینده گزارشی تهیه خواهم کرد ...

روز شنبه خیلی سرم شلوغ بود (روز چاپ روزنامه) اما با این وجود چون همکاران خودم رو خیلی دوست دارم عصر شنبه به نمایشگاه مطبوعات رفتم. هر چند نشریه ما بنا به دلایلی این جشنواره را تحریم کرده بود اما در جای خود حرکتی خوب و امیدوار کننده ای بود که جا دارد از همه دست اندرکاران آن خصوصا خانه مطبوعات کرمانشاه تقدیر و تشکر کنم.مطبوعات به عنوان رکن چهارم دموکراسی تاثیرات فراوانی بر جامعه و نحوه زیست مردم خواهند داشت که باید در راستای تقویت و حرفه ای نمودن آن تلاش کرد . به نمایشگاه برگردیم ، راستش اینقدر بهم خوش گذشت که تصمیم گرفتم هر سه روز نمایشگاه غروبها یه سری به دوستان و همکارانم ، بزنم خودتون تصور کنید آدم وقتی یه همکار یا دوست قدیمیشو می بینه چقدر خوشحال میشه.(دوشنبه ۱۶/۵/۸۵ساعت ۱۸) بعد از یه تاخیر نیم ساعته بالاخره مجری خوش تیپ و شاعر برنامه اختتامیه ، روی سن رفت و مراسم شروع شد ، بعد از سخنرانی سخنرانان نوبت به معرفی افراد برتر شرکت کننده در جشنواره رسید همه استرس خاصی بهشان دست داده بود تا اینکه برندگان اعلام شدند از روزنامه ما سه نفر برنده شدند (رضایی سعید ، ارجمند و پشنگ) که واقعا حقشون بود مراسم روز خبرنگار امسال اداره ارشاد نیز همزمان با اختتامیه بود. از سالن بیرون آمدیم همه خبرنگاران داشتن همدیگر رو می بوسیدن صحنه قشنگ و بیاد ماندنی بود ، خلاصه به مراسم ضیافت شام فرمانداری کرمانشاه آمدیم که استاندار هم قدم رنجه فرمود و تشریف آورد ... دیگه خوابم میاد ...
خبر نگار تجلي گر عشق و ايثار
در آستانه 17 مرداد روز خبرنگار هستيم شايد بتوان گفت خبرنگاران رسانه هاي جمعي و نوشتاري سال گذشته را هيچ گاه درذهن خود فراموش نخواهند كرد چرا كه اين تلاشگران عرصه اطلاع رساني مراسم روز خبرنگار امسال را در حالي برگزار مي كنند كه تعدادي از خبرنگاران فقيد و همكاران عزيزشان را در كنار خود نمي بينند. آري _ هواپيماي سي_130 ارتش جمهوري اسلامي سه شنبه 15 آذر ماه سال گذشته 130 نفر از هموطنانمان را به زير خاك برد ، 84 نفر از اين تعداد خبرنگاران و عكاسان رسانه ها بودند كه اين پرنده آهني پرواز ناتمام خود را بر روي ساختمانهاي شهرك توحيد تهران پايان داد. آنها قلمهايشان را بر روي ميز تحرير به يادگار گذاشته و خود در بستر خاك آراميده اند.
يادشان گرامي و راهشان پاينده باد
به مناسبت روز خبرنگار مديران مسئول و سردبيران نشريات محلي و همچنين جمعي از مديران و نمايندگان مجلس هر كدام به گونه اي واژه » خبرنگار « راتعريف كردهاند كه در پي ميآيد:
ادامه مطلب
اولین دوره فشرده مقدماتی آموزش روزنامه نگاری در کرمانشاه با حضور اساتیدی از تهران با همکاری خانه مطبوعات کرمانشاه ، اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی استان و دفتر مطالعات و توسعه رسانه های وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ۲۲و۲۳ تیرماه در مجتمع شهید آوینی شهر کرمانشاه آغاز شد.
این دوره از کلاسها شامل پنج موضوع از قبیل خبرنویسی ، گزارش نویسی ، مصاحبه ، مبانی ارتباط جمعی و ویراستاری بمدت ۶ هفته برگزار که اولین هفته آن با موضوع خبرنویسی ، پنج شنبه و جمعه هفته گذشته به مدرسی دکتر صفایی با حضور تعداد ۲۲ نفر از خبرنگاران کرمانشاهی کار خود را به پایان رساند. در روز اول این کلاسها دکتر صفایی از متولیان فرهنگ کرمانشاه درخواست نمود که روزنامه ها و هفته نامه های قدیمی و گذشته ی کرمانشاه را بصورت کتاب درآورده و آنرا به لهجه شیرین کرمانشاهی منتشر نمایند.
وی به شاگردان خود پیشنهاد داد هر کدام از شماها می توانید با ساخت یک و بلاگ در سطح جهانی مطرح شوید و پای به عرصه روزنامه نگاری اینترنتی بگذارید. این استاد دانشگاه در هفته اول این کلاسها تعاریف خبر ، تهیه و تنظیم اخبار ، انواع ارزشهای خبری ، مفاهیم اساسی خبر نویسی و انواع سبکهای خبری را به خبرنگاران آموزش داد.
دکتر صفایی در پایان اولین روز ازاین کلاسها به روزنامه نگاران کرمانشاه گفت:سعی کنید خط مش مطبوعه ای که در آن کار می کنید بیشتر بومی باشد و به مشکلات و معضلات شهر خو بپردازید و کمتر به مسائل کشوری توجه نمایید.
و دیگر هیچ ... دیگر نمی توانم ادامه دهم بیداد...
دیگر قلبهایم خسته از تپیدن
پاهایم خسته از دویدن
از این زندگی
از این بی باری
از این کار
از این روزگار
از این همه نامردی و نامرد دیدن
از این مجردی زندگی کردن
از این پشت کنکور ماندن
از همه مهمتر از این تنهایییییییییییییییییییییی...
ای کاش می شد ...